رفتم که گم شود چو یکی قطره اشک گرم
رفتم مرا ببخش و مگو وفا نداشت
راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود
رفتم که داغ بوسه ی پر حسرت تو را
با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم
رفتم که نا تمام بمانم در این سرود
رفتم که به نا گفته بخود آبرو دهم
رفتم که گم شود چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
+ نوشته شده در جمعه هفتم مهر ۱۳۹۱ ساعت 23:52 توسط @امیـــــــــــJHILAـــــــــد@
|